آپ شد!!!!!!!!!!!

ARE U WARMING UP YET?

سلام

من برگشتم!خوب چی کار کنی؟هیچی دیگه باید پاشی برقصی..آخه نکنه می ترسی برقصی؟خوب بسه دیگه نمی خواد تو این ماهه رمضونیه حرکات بدنی مشکوک بزنید.نیلو اومده حالا اون طوفان با اون کله کچلش نیومده که هی چشاشو خمار کنه هی بگه طوفان اومده عشق از راه چشم تا جان آمده.

تو این مدت کجا بودم؟هچ زیر سایه شما!از خدا که پنهون نباشه از شما هم پنهون نیست که دلم براتون تنگ شده...خصوصا علی ، نیلوفر، محسن، سرونازو محمد(newage ) که نشون دادند زمان باعث نمیشه دوستای خوب همدیگه رو فراموش کنند.بعدم که دیدم بریتنی خیلی ترکونده دلم نیومد که تنهاش بذارم...یعنی خودشم خیلی خواهش کرد دیگه منم که احساسی خر شدم دیگه.

چرا رفتم؟خوب دلیلی برای موندن نداشتم به قول محسن باید این کارو به نسل بعدم منتقل می کردم.

بهترین وبلاگیم که تو این مدت از بریت نوشت http://www.inlove-britney.blogfa.com/ بود از نظر من.

خوب بریم سر خبرا حالا:سایز عکسا بزرگه

****************************

 گزارش از ام تی اوارد امسال:

                 

بریتنی با یه لیموزین مشکی با یه عالمه بادیگارد  وارد شد اما سریعا به اتاق لباس رفت و تا شروع شدن برنامه از اونجا بیرون نیومد.بریتنی آغاز گر برنامه بود و به مردم برای شزکت در مراسم خوشامد گفت.

امسال همچنین سال شروع دوباره پرنسس پاپ هم بود بریتنی 3 تا جایزه امسال mtv رو برد.بهترین خواننده زن..بهترین ویدیو پاپ سال، ویدیو سال هر 3 جوایزی بودند که بریتنی برای  piece of me برنده شد.

 بریتنی موقع برنده شدن بهترین خواننده زن گفت :"اول از همه می خوام از خدا تشکر کنم برای برکتی که به من داد ، خانواده ی خوبم و 2 تا پسر خوشکلم که هر روز بهم انگیزه می دهند و طرفدارام...این برای شماست".و بعد از گرفتن بهترین ویدیوی سال  توی چشن بعد مراسم گفت:"وای ازتون ممنونم.من الان شوکه شدم.من انتظار اینو نداشتم.گرفتن این جایزه برام افتخار بود."بریتنی با اکستنشن موهاش مارو یاد بریت قدیمیه دوست داشتنی می نداخت وواقعا عالی شده بود.

   

نظر افراد مختلف درباره حضور بریت درvma

جیمی لین: کارت عالی بود...فوق العاده به نظر می رسیدی

پاریس هیلتون:اون خیلی خوشکله.من براش خیلی خوشحالم.اون لیاقتشو داشت.

ونسا سیمونز:من منتظر بودم که بریتنی اجرای بازگشت داشته باشه اما وقتی نداشت می خواستم گریه کنمو بگم از اول می دونستم.اون عالی بود.

هایلی ویلیامز:دوست داشتم با بریتنی دست بدم.

     

بریتنی خوش لباس ترین:

هردو لباس بریتنی برای مراسم اونو به عنوام خوش لباس ترین خانم شرکت کننده در مراسم معرفی کرد.

              

تولدتون مبارک:

جیدن جیمز امروز 2 ساله شد و شان هم توی این هفته 3 ساله.تولدشون مبارک.تمام خانواده بریتنی و maddie کوچولو هم توی این مهمونی تولد بچه ها که دیروز بوده شرکت کردند.بچه ی گوئن استفانی و جنی مک کارتنی هم توی مهونی بودند و کیک تولد هم شبیه ماشین بوده.

            

کتاب از میان طوفان لین اسپیرز:

مامان بریتنی یه کتاب نوشته  راجع به زندگی خانوادگی شونو و شهرتو اتفاقاتی که برای خانواده اسپیرز توی چند سال اخیر افتاده.این کتاب هنوز برای فروش آماده نیست و احتمالا 16 سپتامبر منتشر میشه.کتابی نیست که همه ی حقیقتو بگه و کتابه پدرومادرها هم نیست.

به گفته ی u.k sun لین توی این کتاب نوشته که بریتنی خیلی قبل از جاستین هم معصوم نبود.به گفته ی این روزنامه بریتنی به بازیکن فوتبال مدرسه دبیرستانش معصومیتشو از دست داده اونم وقتی 14 ساله بوده.شروع به آزمایش مواد کرده  وقتی 15 ساله بوده.توی 16 سالگی با مواد مخدر ماری جوآنا و کوکائین توی جت خصوصیش دستگیر شده(این یکی عمرا باور کنم، اگه بود سرو صداشم در میومد.مطمئنم مامانش اینو نگفته)و از 16 سالگی با جاستین ارتباط داشته!

هم چنین راجع به حاملگی جیمی لین حرف زده و اینکه چقدر زود بوده و برای لین واقعا سخت بوده و گفته با همه ی این وجود دختراشو از تحقق رویاهاشون وستاره بودن منع نمی کنه.

             

نقاشی بریتنی برای فروش:

خانواده اسپیرز نقاشی از بریتنی که تا حالا توی خونه خودشون بوده رو برای فروش به نفع خیریه گذاشتند.این نقاشیکه کار  Daniel Maltzman توی سایت ebay برای فروش گذاشته شده و پدر بریتنی هم گفته این نقاشیو خود بریتنی امضا کرده.

                 

بریتنی حضانت بچه ها رو پس میگیره:

بریتنی گویا یه مبلغ خیلی زیادیو به کوین پیشنهاد کرده برای اینکه حضانت بچه رو بگیره و ممکنه حضانت به اون برگردونده شه با توجه به اینکه بریتنی توی مدت اخیرخیلی از کارای بد اخیرشو ترک کرده.

                 

**************************************

آخرین مصاحبه بریتنی با ok:

 

*یه روز معمولی تو با شان و جیدن چه جوریه؟

خوب،وقتی که بچه ها پیش من هستند.من بلند میشم و براشون نون مخصوص درست می کنم.

*با زغال اخته یا ساده؟

ساده همراه با سوسیس.بعدش میریم بیرون و قدم می زنیم.بعد دوست دارم که با اونا یه کار بدنی انجام بدم مثل شنا.ساعت 1 تا 3 وقت چرت زدنه و بعدش براشون کتاب می خونم.

*چی براشون می خونی؟

کتابای Berenstain و هر چیز دیگه ای که توش ماشین باشه.

*آیا هردوی اونها به ماشین علاقه دارند؟

بله خیلی. ما فیلمایی که ماشین توش داره رو میلیون ها بار می بینیم.

*چه بازی هایی رو علاقه داری که با پسرها انجام بدید؟

ما درواقع بازی نمی کنیم.ما دوست داریم که کتاب بخونیم و کارای هنری انجام بدیم.و اونا با ماشینای کوچیکشون اغلب بیرونند.

*آیا برای بچه ها آواز می خونی؟

بله.این کارو می کنم.در واقع توی آلبوم جدیدم یه آهنگ جدید به نام " فرزند من" خوندم که کار قشنگیه.

*پسرا هم آواز می خونند؟

بله من شروع به خوندن می کنم  اونا هم به من ملحق می شوند.

*به اونها یاد دادی که شنا کنند؟

اونها هردو می پرند تو آب.جیدن می پره و شان هم می پره.جیدن فکر می کنه که می تونه و می پره تو آب اما بعد جیغ می زنه مامان مامان و می پره بغل من.

*آیا بچه ها اینجا اتاق دارند؟

بله.اونها اتاق های جداگانه بالای اتاق من دارند.

*آیا بچه ها به ظاهرشون اهمیت می دن؟

پرستون بله.اون کفشها و لباس های خودشو می خواد و بهم می گه که چی می خواد بپوشه.

*برای تولدشون می خوای چی کار کنی؟

می خوام یه مهمونی سنتی بگیرم.یک مهمونی برای هر دو.دوستانی رو دارم که با بچه ها دعوت خواهم کرد.احتمالا 15-20 نفری خواهیم شد.بستنی خونگی درست می کنیم، که احتمالا پدرم درست می کنه.و بند باز و شعبده باز.

*نظرت راجع به اینکه پسرات وارد سرگرمی های تجاری بشوند چیه؟

اگر بخواهند که این کارو انجام بدهند و به اندازه کافی استعداد داشته باشند،ازشون حمایت می کنم.اما اونها باید خودشون با رغبت انتخاب کنند.

*دوست داری که اونها رو در حال دنبال این کار ببینی؟

ترجیح نمیدم.اما من اونا رو بی قیدو شرط دوست دارم اگر بخواهند که چنین کارو انجام بدهند.به محض اینکه دوران بچگی نرمالشونو پشت سر بذارن.

*آیا خیلی غذا می پزی؟

بله اغلب.من و پیشخدمتم اغلب با هم غذا درست می کنیم.

*غذای خونگی مخصوصت چیه؟

من برنج و مرغ سوخاری خیلی دوست دارم.ما این غذا رو باهم درست می کنیو و بچه ها عاشق اسپاگتی من هستند.من فکر می کنم اونها به دلالیلی اسپاگتی خونه ی منو بیشتر از خونه ی باباشون دوست دارند.

*خوبه.حالا وقت دستور العمل غذاته.

من رازهامو با تو در میون نمی ذارم فقط بگم که یک ساعت طول می کشه.

*آیا خیلی تلویزیون نگاه می کنی؟

واقها نه.من خیلی مشغولم.ووقتی که بچه ها اینجان دوست دارم که باهم بیرون بریم و کتاب بخونیم.

*در مورد برنامه"چطور مادرتو دیدم"که دوبار در اون ظاهر شدی چی؟

نه من واقعا خیلی تلویزیون نمی بینم.ما گه گداری فیلم تماشا می کنیم.

*آیا می تونی به سینما بری؟

گاهی بله.ما به تماشای Mamma Mia رفتیم که فیلم احمقانه ای بود تقریبا، اما جالب بود.

*بعد از مراقبت از بچه ها چی برات مهمه؟

ضبط.رفتن به استدیو.

*آیا هنوز کارهای خونه رو خودت انجام میدی؟

بله.اگه مستخدمین همه ی کارهارو خودشون بکنند من دیوونه میشم و می گم حالا چی کاری مونده برای من تا انجام بدم.من وسواس تمیزی دارم و عاشق گردگیریم.

*آیا همیشه همین طوری بودی؟

بله.از وقتی بچه تر بودم من از وقتی بچه بودم مادرم طوری منو بار آورد که  همه ش خونه رو تمیز می کردم.

*اخیرا چه کارهایی رو گوش می کنی؟

من واقعا ریحانا رو دوست دارم.فکر می کنم اون عالیه.و اون دختره دافی، اون خیلی خوبه.من cd جدید مدونا و لئون لوئیز رو خیلی دوس دارم.

*آیا به کنسرت مدونا میری؟

بله در نوامبر که مدونا به لس آنجلس میاد.

*fashion مورد علاقت چیه؟

من عاشق شلوار جیبنم.خیلی دوسش دارم.اونها خیلی راحتند و مثل چسب بهت می چسبند و فیت می شوند.

*این روزها روابطتت با مادرت چطوره؟

خیلی خیلی خوب.در دوران دبرستان که من به روی صحنه رفتم خیلی خوب نبود.اما الان وقتی که روی صحنهام احترام خیلی بیشتری براش قائلم.

*ارتباطت با پدرت اخیرا چطوره؟

واقعا خیلی خوب.

*ملاقات خواهرت وقتی maddie رو به دنیا آورده بود چطور بود؟

خاص بود.اما عجیب هم بود برای این که اون همیشه بچه بوده و حالا یه بچه صاحب بچه شده بود. ذهن آدمو بهم میریزه.من یه کم شوکه شده بودم.اما واقعا باحال بود و اون خوشحال بود.ما وقتی اونوبیمارستان بردیم فکر می کردیم تمام روز طول میکشه اما بعد بچه به دنیا اومد و خیلی خوب ما خوشحال بودیم.

*آیا دوباره به دیدنش میری؟

اون برای تولد بچه ها اینجا میاد.این اولین باره که دختر خاله و پسر خاله ها با هم ملاقات می کنند.من مطمئنم پسرا با اون مثل برادر بزرگتر خواهند بود.

*از آلبوم جدیدت بگو

من فکر می کنم این آلبوم متمدن تره .من با تهیه کنندگانی کار کردم که عالی بودند.پر از انرژی تازست.

*قبلا هم این همه از آلبومتو خودت نوشته بودی؟

نه به این اندازه.من هروروز می نویسم.هرروز توی اتاق نشیمن کنار پیانو.

*با این آلبوم چی می خوای بگی؟

این بهترین کار منه تا حالا.

*این ادعای جاه طلبانه ایه.چه چیزی بهترینش می کنه؟

کار سخت، به نظرم.

*از کارای قبلی پخته تره؟

قطعا.تصویر ساز قوی تره وویدیو ها هم کاملا متفاوته.

*کی منتشر میشه؟

6 یا 9 ماه دیگه

*برای بازی در مجموعه ی "چطور مادرتو دیدم" خیلی ازت تعریف شد.بازهم می خوای بازی کنی؟

بله دوست دارم.اگه فیلم خوب باشه.

*آیا میتونی خودتو به عنوان یه طراح مد مجسم کنی؟

اگه تیم مناسبی دور من باشه قطعا.ما به دنبال چنین چیزی هستیم.ممکنه اتفاقم بیفته.احتمالا اول لباس زنانه و بعدم لباس بچه ها.

*خط تولیدت دوست داری چطور باشه؟

اورجینال مثل دره ی 80.

*سال ها بعد به گذشته ی کاریت که نگاه می کنی دوست داری چی ببینی؟

یه عالمه آلبوم عالی و فیلم های محشر توی کارنامه ام باشه.

*دوست داری که همین الان طرفدارات ازت چی بدونن؟

اینکه من سالمم و خوشحال و خوش بین به آینده.

******************************

آخرین شماره ی مجله ی people بازگویی حقایق توسط لین

حتما اینو تا آخر بخونید توی هیچ خبری این چیزا انقدر واضح بیان نشده توضیحات روی عکسارم که نوشتم بخونید

مامان بریتنی 5 سال پیش که کتابشو شروع به نوشتن کرد فکر می می کرد این کتابی خواهد بود راجع به موسیقی و خاطرات اما با گذشت زمان و اتفاقاتی که افتاد کتاب اونم موضوعش تغییر کرد.یه داستان واقعی از شهرت و خانواده توی دنیای مطبوعات،چگونگی سفر از کنت وود به شهرت.دائم الخمر بودن همسرش،افسردگی  بریتنی و بارداری جیمی لین.مطبوعات شایعه کردند اون می خواد با این کتاب بچه هاشو خراب کنه اما در حقیقت این طور نیست.

بریتنی از اون دخترای مامانی بود

اون از خودش می پرسه که آیا من مادر خوبی بودم؟و با چشماش به این سوال جواب منفی میده.امروز مشکلاتش با بریتنی تموم شده و نقش مادر بزرگی رو بازی می کنه.اون می گه "جیمی لین این کتابو خونده وواقعا ازش خوشش اومده اما برایان و بریتنی هنوز نخوندن".اما اینکه اگه اون یه فرصت دوباره داشت اجازه می داد دختراش ستاره بودنو تجربه کنند؟"بله چون اونا باید رویاهاشونو دنبال کنند و اگه جلوشونو می گرفتم همه چیز بدتر میشد" این جواب لین به این سوال بود."چیزی که راجع به بریتنی جالبه اینه که اون از همون بچگی تمرین خوانندگی و رقص می کرد تا جایی که ازش می خواستم یک دقیقه استراحت کنه و منو انقدر خسته نکنه."چرا من به بریتنی اجازه دادم که این شغلو دنبال کنه؟برای اینکه من می خواستم به دخترم کمک کنم آرزوهاشو دنبال کنه اما نمی دونستم آرزوی اون ستاره ی پاپ بودنه.استرس و نا آرامی توی خونه مون وقتی بریتنی دبیرستان بود بیشتر شد و همه ش به خاطر مشروب خوردن جیمی بود من ترجیح دادم اونو ترک کنم و با بچه هام زندگی کنم.در 1993 بریتنی 11 ساله به عضویت کلوپ میکی موس رفت جایی که جاستین و کریستینا هم اونجا بودند.بریتنی و جاستین از وقتی بریتنی 18 ساله بود با هم دوست شدند.من رابطه ی اونها رو دوست داشتم گرچه همه جوانبشو دوست نداشتم.همون موقع ها او جاستین بحثی راجع به زندگی با هم داشتند و بریتنی همون موقع اومد پیش من و گفت"مامان من دیگه نمی دونم چی درسته و چی غلط؟"

خیلی شبیه هم بودند و به هم میومدند

همون موقع ها بود که بریتنی راجع به اعتقادات مسیحیت شروع به پرسش کردو من مطمئنم بودم که اون بالاخره به جواب میرسه و اعتقادش بر می گرده.در سال 1998  لین و جیمی ورشکست و دچار مشکلات اقتصادی شدند در حالیکه کار بریتنی دور برداشته بود.هر چی بیشتر راجع به این بنویسم که ما چقدر روی دخترمون برای رهایی از ورشکستگی حساب کردیم و اون چقدر به ما کمک کرد خنده داره.من و جیمی فکر نمی کردیم اون هیچ وقت یه کار هیت داشته باشه و مهم تر از اون ما هیچ وقت فکر نمی کردیم که این بریتنی باشه که مارو از اون وضعیت نجات بده.بریتنی توی اوج شهرت بود و من فکر کردم که تو بعضی موارد اون داره کنترلشو از دست میده.در سال 1999 وقتی که عکاس بریتنی رو برد تا اولین عکسشو روی جلد مجله رولینگ استون بندازه.وقتی جلد مجله رو دیدم قلبم می تپید و صورتم برافروخته شده بود.چطور چنین اتفاقی افتاد؟من به شدت عصبانی بودم اما اشتباهم این بود که فکر کردم همه چیز تحت کنترله.

اتفاقاتی داشت میوفتاد و من نمی دونستم چی کار کنم؟

در سال 2000 لین شغل معلمیشو رها کرد و با دخترش به تور baby 1 more time رفت.دو سال بعد لین و جیمی از هم جدا شدند و خواهر لین"ساندرا"سرطان گرفتو جیمی لین نقشی توی برنامه all that برای nickelodeon گرفت.

مردم می پرسند که چرا به دختر کوچیکم اجازه دادم وارد این شغل شه وقتی اثراتشو روی دختر بزرگم دیدم؟اما اون موقع انقدام اوضاع بد نبود.

بعد در 3 ژانویه 2004 بریتنی با من تماس گرفت تا بگه با همبازی کودکیش جیسون الکساندر توی لاس وگاس ازدواج کرده.من اصلا خوشحال نشدم و داشتم فکر می کردم چه فکری پیش خودش کرده؟این احمقانه ترین چیزی بود که تا حالا ازش شنیده بودم.این به من سرنخ داد که یه جایی یه چیزی اشتباه البته اینم بگم که اون از 2 سال پیش  که جاستینو ترک کرده بود هنوز آسیب دیده بود.

وقتی گفت ازدواج کردم فکر کردم یه شوخیه مسخره س

اون بعد از کنسل کردن ازدواجش و اینکه آلبوم آخرش مثل قبلیا خوب فروش نرفته بود تا سر حد مرگ تحت فشار بود، پس شروع به خوش گذرانی افراطی کرد.بریتنی از 25 سالگی با کوین که 2 تا بچه از شار جکسون داشت که یکیشو شار حامله بود ارتباط برقرار کرد.من از کوین بدم نمی مد چون خاکی و مهربون بود اما این حقیقتم که الان اون پدر هست رو هم نادیده نگرفته بودم و به بریتنی گفتم دست نگه داره اما اونها 4 سپتامبر با هم ازدواج کردند..بریتنی شان رو حامله شد و یک سال بعد هم جیدن رو و در نهایت دو ماه بعد از تولد جیدن از هم جدا شدند.

من از ته قلب برای زندگی کوین و بریتنی پایداری آرزو نکردم

من می دونستم بریتنی هم از نظر شغلی و هم زندگیش داره دچار افسردگی میشه خیلی از چیزها اون طور که اون می خواست پیش نمی رفت.در فوریه 2007 بعد از مرگ ساندرا خواهرم وقتی دخترم رو دیدم که موهاشو تراشیده و چشماش سرگردان و نا امید همراه با برق خشم هستش شوکه شدم.دراون موقع اعتقاد نا به جایی داشتم که خدا فرزندمو حفظ می کنه

.

بعد دوره رهاب شروع شد که بریتنی می گه مادرش اونو مجبور به رفتن کرد.در طول دوران رهاب لین می گه که من وظیفه کمک در نگهداری از 2 پسر بریتنی رو داشتم.بریتنی از من می خواست با کوین رابطه خوبی نداشته باشم و نذارم بچه ها پیشش باشن که چون اون پدر بچه ها بود چنین چیزی ممکن نبود.وقتی بریتنی حالش خوب باشه  بهترین مادره اما اون موقع حالش خیلی خوب نبود.بعد از یک ماه اون از رهاب بیرون اومد و من فهمیدم به اندازه لازم بهبود نیافته و خشم بریتنی از من فروکش نکرد. در حقیقت اون اصلا با من صحبت نمی کرد.اتفاق بعدی در دسامبر 2007 افتاد که جیمی لین از 15 سالگی شروع به ملاقات با casey  و در 17 سالگی حامله بود

.casey پسر خوب و خوش رفتاری بود.وقتی از جیمی لین پرسیدم دوستیشون پاکه باید بیشتر سوال پیچش می کردم.اما جیمی لین حتی چیزی انقدر بروز نداد که من حتی خم به ابرو هم بیارم.در 3 دسامبر جیمی لین یه نامه به من داد که همه چیزو بهم ریخت:"مامان من حامله ام و می خوام بچه رو نگه دارم.همه چیز عالی خواهد بود"اول نگاهی به دخترم کردم و بعد نگاهی گذرا به casey

و احساس کردم قلبم شکسته.می دونستم این نامه حقیقته.گریه کردم و گفتم" پس حرفامون چی میشه جیمی تو به من گفتی باکره ای...و حالا تو!casey  تو به من قول دادی اونو هرگز اینطوری آزار ندی" و اون سرشو پایین انداخت.شوکه و عصبی و غمگین بودم من ساده لوح ترین مادر بودم.همه می خواستن نظر جیمی لینو عوض کنند اما مفتخرم که بگم تون هیچ تغییری توی تصمیمش نداد.در همین حال بریتنی بیشتر و بیشتر از خانواده اش دور میشد به خصوص بعد از آشنایی با اون مرد عجیب سام لطفی..سام وقتی به زندگی دخترم اومد که بیشتر از هر زمانی آسیب پذیر بود.

وقتی منو گرفته بود مور مورم شده بود.

بریتنی جواب تلفن هامم نمی داد و منم نمی تونستم هیچ کمکی به دخترام بکنم.

تا اینکه یک شب تلفن زنگ زد، سام بود، گفت بچه ها پیش بریتنی بودند و حالا که کوین اومده اونا رو ببره بریتنی خودش و جیدی رو توی حموم حبس کرده و درو باز نمی کنه.بعدا فهمیدم سام به بریتنی تلفن کرده و گفته کوین بهش گفته بریتنی اجازه داره بچه ها رو بیشتر پیش خودش نگه داره .من نمی دوستم چی کار کنم هم دختر 16 ساله ی حامله ام به من نیاز داشت هم دختر 26 ساله ام و من می خواستم خودمو دو بخش کنم.بریتنی حالش بد شده بود اونوسوار آمبولانس کردند تا به بیمارستان ببرن.چشماش مثل شبح شده بود.وقتی اینو توی عکس و تلویزیون دیدم یه چیزی درونم شکست.

بعد هم که بریتنی با ادنان غلیب بود.بعد ازمدتی  بریتنی خیلی فعال شده بود مرتب در حرکت بود مرتب لباس خودش حتی سگاشو عوض می کرد.بعد هم اون از سام راجع به قرصای بی خوابی پرسیده بود و قرصای روان پریشی هم مصرف می کرد.بعد هم سام به من زنگ زد گفت کسی بریتنی رو به پلیس معرفی کرده  متهم کرده و من بعدا فهمیدم خودش بوده من به کمک بریت رفتم و اون گریه می کردو منو صدا می کرد من با بریتنی به بیمارستان رفتم ودر این مدت قاضی به نفع بریتنی و بر علیه لطفی رای داد.اون تحت فشار زیادی بود و ما اونو توی بیمارستان نگه داشتیم.،اما این نقطه ی تغییر بریتنی و همه ما بود.امروز لین و بریتنی از همیشه به هم نزدیک ترند و لین به آینده دخترش امیدواره.اون می گه الان رابطه شون عالیه و روزی 4-5 بار تلفنی با هم حرف می زنن.اون الان برای هر موضوعی به من زنگ می زنه از بازی پرستون و غذاش گرفته تا لباسی که برای دختر جیمی خریده.maddie! اون یک فرشته ست و جیمی خیلی خوبه اون یک مامان  کوچولوی واقعیه دیدن این که بچه کوچولوی من یه بچه داره این چرخه رو تکمیل می کنه.

در میان همه ی این ضرر های شهرت من امیدوارم بریتنی آهنگ واقعی زندگیشو بخونه آهنگی که وقتی دختر کوچولوی معصوم من بود می خوند و هنوز شکست و نا امیدی رو تجربه نکرده بود و اینطوری موسیقی دوباره بخشی از زندگی ما میشه.

دختر آنا نیکول اسمیت دو ساله شد:

 

 

ماجرای حاملگی جیمی:

خوب همونطور که خبر دارید ماجرای  بارداری جیمی دروغ هم نبود و اون همین مرداد ماه  دختر کوچولوشو که اسمش Maddie Briann هست رو به دنیا آورد در حالی که فقط 17 سالشه و بابای بچه یعنی casey هم فقط 19. قرار بود که اواخر امسال هم با هم ازدواج کنند که به خاطر خیانت casey که توی زمان حاملگی جیمی با دوست دختر قبلیش ارتباط داشته به حالت تعلیق در اومده و بریتنی هم از جیمی خواسته که این کارو نکنه.تازه جیمی و casey یه خونه ی جداگونه نزدیک خونه ی لین گرفته بودند و با هم زندگی می کردند اما با اتفاقات اخیر جیمی دوباره با مامانش زندگی می کنه.

        

**********************************

مصاحبه ی جیمی لین با OK:

*چطور شما آماده شدید؟

-ما به کلاس های آموزش خانواده رفتیم و اونا به ما گفتن که یک ساک برای بچه آماده کنیم.شب قبل اومدن بچه من لباسامو چک کردم که همه رو برداشتم و casey هم مال خودشو چک کرد.

*برای وضع حمل استرس داشتی؟

قطعا آره ولی فقط توی همون زمان.من همه چیزم روی برنامه بود و بهترین بارداری و وضع حملو داشتم.

*درسته که سزارین کردی و بچه سخت به دنیا اومد؟

من سزارین نکردم و بچه هم کاملا سالمه و با زایمان طبیعی به دنیا اومد.

از زمانی بگو که casey اونجا بود و میخواست به maddie خوشامد بگه:

توی اتاق زایمان فقط می شد که یک نفر همراه باشه و معلومه که من می خواستم اون یک نفر  casey باشه.وقتی رفتم تو دکتر ازم خواست خونسرد باشم ودر کل همه چی خوب بود.من با casey حرف می زدم و جالب اینه که من از اون می پرسیدم که حالش خوبه و اون گفت آره..ما هردو هیجان زده شده بودیم.

*casey در طول زایمان برای کمک به تو چی کار کرد؟

او در تمام مدت دست منو گرفته بود.اون می خواست اونجا باشه و این لحظه ای نبود که بخواد از دستش بده.

*اتاق زایمانتو توصیف کن

اونا به من یه سوئیت مجزا داده بودند.من یه اتاق انتظار و حموم داشتم و برای casey هم یه تخت سفرس آورده بودند.همه چیز توی بیمارستان عالی بود .

*وقتی بزرگ بشه و از روز تولدش ازت بپرسه چی بهش می گی؟

اولین بار که دیدمش همه چیز فراتر از واقعیت بود.نمی تونید اون دقیقه رو مجسم کنید.اون داشت به من نگاه می کرد و اول گریه نمی کرد من یه کم ترسیده بودم بعد اون شروع به گریه کرد.من در اون زمان بهترین احساسو داشتم.

*بغل کردنش چطور بود؟

بعد از اینکه تمیزش کردند اول casey بغلش کرد و اون یه کم ترسیده بود.اون شوکه شده بود،بعد اونو داد توی بغل من و بعد ما هر دو به اون خیره شدیم.

*وقتی بغلش کردی بهش چی گفتی:

بهش گفتم تو بچه ی منی،بچه ی منی و خیلی خوشحال بودم که همه چی تموم شده و بعدده همه ی اینا اون سالمه.همه چیز خیلی سریع پیش می رفت.

*کیا با شما اونجا بودند؟

همه ی خانواده نزدیک من و پدر و مادر و خواهر اون.

*آیا همه فرصت کردند اونو ببینند؟

من می خواستم همش بغلش کنم . اما همه میومدن و می خواستن یه کم بغلش کنند و همه شوکه بودند.

*چقدر برات عالی بود که بریتنی هم برای زایمانت اونجا بود؟

یه روز خیلی بزرگ بود.این که خواهرتو کنارت داشته باشی، و همه فامیلت اونجا باشند خیلی معنی میده.همه اومده بودن که جشن بگیرند.

*مادر بودنو چطور ارزیابی می کنی؟

من عاشق اینم که ازش مراقبت کنم.خیلی عالیه.من همش می خوام که ببوسمو بغلش کنم من همیشه شادم.

*چه احساسی داری؟

عالی.قادرم که از خونه بیرون برم و کارای نرمالو همیشگیمو بکنم.خرید کنم و خونه رو تمیز کنم.

*آیا توی غذا دادن به بچه،حموم کردنش و پوشک کردنش ماهر شدی؟

اول فکر می کدم که از کجا باید بدونم که کدوم کارو کی انجام بدم،همه چیز به وقتش انجام شد.من عاشق این کارام.ما صبح زود از خواب پا میشم و من اونو یه حموم کوچولو می برمش بعد خودم یه دوش می گیرم.ما برنامه و روتین داریم و من عاشق روتینم.من یک بار اونو با خودم بیرون برای کار بردم و ما از زندگی کوچیکمون احساس خوشبختی می کنیم.

*می تونی خوب بخوابی؟

اون خیلی خوبه هر 2 یا 3 ساعت یک بار غذا می خوره.وقتی که نصفه شب بیدار میشه من بهش غذا می دم و اون دوباره می خوابه.هیچ گریه و جیغی در کار نیست.

*اون با شما می خوابه یا با پرستارش؟

پرستار اون کنار خونه ست و ما یه گهواره برای اون کنار تخت خودم داریم که اون خیلی دوست داره و من قادرم که اونو بغل کنم و به همه جای خونه ببرم.

*لذت بخش ترین چیزی که تا به حال تجربه کردی چی بوده؟

اولین باری که چشماشو باز کرد ومی تونستم ببینم که داره  منو نگاه می کنه و به من خیره شده بهترین دقایق عمرم بود.او به من نگاه می کرد و می دونست که من مادرشم.ایم مورد علاقه ترین دقایق عمرم توی همه دنیا بود.

*از مامانت کمک یا توصیه می گیری؟

مامان خیلی اینجاست.همه ش می خواد بچه رو ببینه.اون می گه:" دکترا همیشه خیلی جدی هستند و می گویند این کارو بکن اون کارو نکن،از غریزه ی خودت پیروی کن.تو مادری و می دونی بچه ت به چی نیاز داره".این کاریه که من می کنم و تا حالا جواب داده.

*casey رو به عنوان پدر توصیف کن.

عجیب بود.شما می دونید که پسرا چقدر از اینکه یه بچه رو بغل کنند می ترسند؟از وقتی که اون به دنیا اومد casey بغلش کرد و تکونش می داد.خیلی جالب بود.پسرا معمولا ناشی هستند و اون با بچه عالی بود.گاهی اوقات وقتی بچه شبا بیدار میشه اون بلند میشه و بچه رو برام میاره.اون انقدر با بچه خوبه که انگار تموم عمرش کنار بچه ها بوده.اون کاملا می دونه که چی کار کنه که بچه رو خوشحال کنه.

*از اسم دخترت برای ما بگو.

Maddie اسمی است که casey انتخاب کرد و منم ازش خیلی خوشم اومد.Briann برای اینه که درست یک هفته و نیم قبل از تولدش یکی از پسر عمو ها( یا پسر دایی) casey که خیلی به اون نزدیک بود توی یک حادثه رانندگی فوت کرد و اسمش Brian بود.همچنین اسم برادر بزرگتر منم هست.ما یک n دیگه هم بهش اضافه کردیم.

*برنامه ت برای تناسب اندامت چیه؟

شما نمی دونید که تنها چیزی که کاربرد داره مراقبت از بچه ست.کاری که بی وقفه انجام میدی.نمی گم به همون سایزی هستم که قبلا بودم ولی غذای سالم برای سلامتی اون و خودم می خورم.به محض اینکه بتونم میرم شنا.

*عادت و تفریحی هست که بخوای با اون وقتی بزرگ شد تقسیمش کنی؟

من دوست دارم که اون ورزش کنه این کاریه که وقتی بچه بودم ازش لذت می بردم.می خوام بتونه با تیم بسکتبالش سفر کنه.این برای بچه ها موقعی که بزرگ می شن خیلی جالبه.

*تو بازی های تیمی می کردی؟

بله اما وقتی به سال هفتم رسیدم ترک کردم.چون خیلی کار دیگه بود که انجام بدم.دوست دارم که دنبالش کنم و امیدوارم که اونم از این چیزا لذت ببره.

*می تونی خودتو مادری مجسم کنی که با تیم سفر می کنه؟

من دوست دارم که مامان فوتبالی باشم.اونا اینجا تیم فوتبال ندارن من دوست دارم مادری باشم که بیسبال بازی می کنه و بچه شو همه جا می بره.

*در رابطه با کار اجرا برای دخترت چی؟

اگه اون بخواد که این کارو انجام بده 100% ازش پشتیبانی می کنم.من می خوام اون هر کاری رو انجام بده که دوست داره.هر چیزی که براش شادی آور باشه من 100% ازش حمایت می کنم.

*آرزوت برای دخترت چیه؟

امیدوارم که دوستای خوبی داشته باشه.تفریحی رو انتخاب کنه که واقعا بهش دلبسته باشه.اعتماد به نفس داشته باشه و دقیقا بدونه که می خواد چی کار کنه.آرزو دارم از من بهتر باشه.اینطوری می تونم زندگی بهتری براش فراهم کنم.

حالا که PIECE OF ME انقدر تونسته توی موفقیت بریت موثر باشه حیفه ترجمه ش اینجا نباشه.البته به قول شاهین بهتره ترجمه ش می خوای جای من باشی؟باشه

قطعه ای از من

من دختر رویایی آمریکام

از وقتی که 17 سالم بود

فرق نمی کنه که قدم به صحنه می ذاشتم

یا دزدکی به فیلیپین فرار می کردم

اونها هم چنان از پشت عریان من عکس  توی مجله ها می ندازند

تو یه تیکه از منو می خوای؟

تو یه تیکه از منو می خوای؟

 

من دختر بد کردار رسانه هام

یه روز دیگه و یه درام دیگه

به نظرم که اشکالی در کار کردن و مادر بودن نمی بینم

و با وجود بچه هام توی بغلم

من هنوز یه استثناء برای شهرت هستم

 تو یه تیکه از منو می خوای؟

 

من خانم "شیویه ی زندگی ثروت و شهرت" هستم

(تو یه تیکه از منو می خوای؟)

من خانم" اوه، خدای من.اون بریتنی بی حیاست" هستم

(تو یه تیکه از منو می خوای؟)

من خانم "بیشتر و بیشتر.این خودشه" ام

(تو یه تیکه از منو می خوای؟)

من خانم"اون خیلی چاق بود،حالا خیلی لاغره"ام

 

من خانم "تو یه تیکه از منو می خوای؟" هستم

سعی می کنند و گند می زنند به من(حالمو می گیرن)

خوب با پاپارازی ها توی یه صف وایسادم

که به من گستاخی می کنند

امیدوارند که من با غارتگرا و خرابکارا ملاقات کنم

تا منو به دادگاه بکشونند

حالا مطمئنی که تو یه تیکه از منو می خوای؟

تو یه تیکه از منو می خوای؟

 

من خانمی هستم که " بیشترممکنه برای برهنه شدن توی خیابون توی تلویزیون نشونم بده"

وقتی به بقالی میرم.نه.واقعا

با من شوخی می کنی؟

این وحشت و کارا توی این حرفه تعجبی نداره

منظورم اینه که، لطفا

تو یه تیکه از منو می خوای؟

 

من خانم "شیویه ی زندگی ثروت و شهرت" هستم

(تو یه تیکه از منو می خوای؟)

من خانم" اوه، خدای من.اون بریتنی بی حیاست" هستم

(تو یه تیکه از منو می خوای؟)

من خانم "بیشتر و بیشتر.این خودشه" ام

(تو یه تیکه از منو می خوای؟)

من خانم"اون خیلی چاق بود،حالا خیلی لاغره"ام

 

من دختر رویایی آمریکام

از وقتی که 17 سالم بود

فرق نمی کنه که قدم به صحنه می ذاشتم

یا دزدکی به فیلیپین فرار می کردم

اونها هم چنان از پشت عریان من عکس  توی مجله ها می ندازند

تو یه تیکه از منو می خوای؟

تو یه تیکه از منو می خوای؟

 

 

من خانم "شیویه ی زندگی ثروت و شهرت" هستم

(تو یه تیکه از منو می خوای؟)

من خانم" اوه، خدای من.اون بریتنی بی حیاست" هستم

(تو یه تیکه از منو می خوای؟)

من خانم "بیشتر و بیشتر.این خودشه" ام

(تو یه تیکه از منو می خوای؟)

من خانم"اون خیلی چاق بود،حالا خیلی لاغره"ام

 

اوه بله، تو یه تیکه از منو می خوای

 


brithney

صفحه نخست

هدیه

لینکستان

دانلود موسیقی

آرشیو وبلاگ


پست الكترونيك


درباره وبلاگ

This weblog will be ur #1 source  4 all Britney news & pics & media& more


آرشیو من
شهریور ۸٧
امرداد ۸٦
خرداد ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢


           لوگوی وبلاگ


           لوگوی وبلاگ

  


          لوگوی دوستان

 


 

لینک دوستان
 

Britney cool

پرشین تاپ

  کلوپ هواداران انریکو 

britney photo(photo blog)

زندگی یعنی موزیک موزیک یعنی بریتنی

chris-watrin

اختصاصی میلان

hilary duff(ali)

متن آهنگهای بریتنی

Nicole Kidman

Richie Stringini

Britney-music

دفترچه خاطرات

من

جادوگر

بريتني جون

بریتنی هیلتون     

 top ten tak

bio top stars

random

هخامنش

متولد ماه مهر

Johnny depp

Harry Potter

west music

jennifer lopez

کریستینا(نیلوفر

kingdome of hevean

Lindsay lohan  

yasin clip

Britney spears

Britney news

art stars

linkin park

عشق

DR.vahid

Lee Ryan

sangreal

dj nima

ashlee simpson    

خفن سرا

All Celebs

evanescence

blue band

stars 2ya

ashlee-simpson     

    من sweet دنیای        

احسان اسپیرز 

شهرزاد سپانلو

jojo news

بریتنی اسپیرز حامد         

toxic lady    

خونه ی من و مرگل       

dj vahid

مایکل جکسون

 poolstar(davood)      

بریتنی اینجاست 

جدیدترین اخبار هالیوود

جنیفر لوپز(پیمان) 

بک استریت بویز   

dingaliga

not 4 all

    سناتور

 jesse McCartney          

بچه خوشتیپ    

elvise lives  

lovers of britney

avril  lavigne

Michael jackson

بهترین ها را اینجا بیابید

DJ jeff

spice girls

ستاره-جعفر

کریستینا(سالار

all about cars

آرمان

آنتی زندگی

مانی

بیوگرافی های توووپ

کیت وینسلت

کیانوش(دل نوشته

مارمولک

 


آمار وبلاگ



  RSS 2.0